تبليغاتX
زنده اندیشان به زیبایی رسند
من باور دارم با هر قطره بارانی که فرو می ریزد گلی می روید
باور دارم که در تیره ترین شبها شمعی می درخشد
باور دارم که برای هر انسان سرگردانی
راه بلدی وجود دارد که راه را به او می نمایاند
باور دارم باور دارم

من باور دارم که در این آشفتگی کوتاهترین دعا نیز شنیده خواهد شد
باور دارم که کسی جایی در آسمانها همه چیز را می شنود

هرگاه صدای گریه نوزادی را می شنوم
یا قطره بارانی به صورتم می خورد
آنگاه می فهمم که چرا باور دارم

خدای من بیش از همیشه به تو نیازمندم....صدای مرا هم بشنو

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

چقدر بزرگ شدن سخت است
چقدر دیگر  برای بزرگتر شدن باید درد کشید؟

راستی وقتی بزرگتر شدیم چه اتفاق مهمی قرار است بیفتد؟
بگذارید بگویم:
وقتی بزرگتر شدیم اگر بغض راه گلویمان را بست نباید گریه کنیم
وقتی از خوشحالی می خواهیم پر در بیاوریم و به آسمان برویم باید به لبخندی اکتفا کنیم
وقتی کسی از ما تعریف خوبی کرد باید نه به حساب خوبی خودمان بلکه چاپلوسی طرف مقابل بگذاریم
وقتی کسی حتی با مهربانی نگاهمان کرد نباید به حساب مرحمت بلکه چشم چرانی او بگذاریم
......
....
من دنیای آدم بزرگها را دوست ندارم!!!!

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

از دخترک پرسیدم چقدر دوستش داری؟

گفت:
      انقدر که اگر بگوید
                               برو...
                                         به گور می روم
  و اگر بگوید
                  لحظه ای بمان
                                            تمام عمر می مانم...

                                                                                       ـ در دل از خود پرسیدم او چه؟ ـ

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

امضا کنید

بازداشت فعالان حقوق زنان

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

 

*اگر بر دشمن دست یابی به شکرانه پیروزی بر او ببخشای

*همانا خدای گناهان را چنان می پوشاند که گویی آنهارا آمرزیده پس زنهار زنهار که غافلگیر نگردی

*غیبت نهایت کوشش یک ناتوان است

*فرزند آدم چه  ناز و خودستایی ؟در آغاز زندگی نطفه است ودر پایان مردار  . نه به خویشتن روزی تواند داد ونه از خویشتن مرگ دور تواند کرد

*به یاد آورید لذتها پایان می پذیرد و آثار زشت آن بر جای می ماند

*تا سخن نگفته باشی سخن در بند توست وچون سخن گفتی تو در بند آنی

*بزرگترین بی نیازی چشم نداشتن به مال دگران است

*ای گروه مومنان به خدا پناه جویید...

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

 

الهي روا مدار که پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد و در وراي صورت آراسته ي ما سيرتي زشت و نا هموار نهفته باشد....

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

آن روزهای گرم را به یاد می آوری؟
آن روزها که بی هیچ گناه
- در میهن خویش -
جولان باتوم اهریمنان را به تماشا نشستیم...
جوانکان پرمحاسن یازهرا گویان و خشمگین و...
پرکینه ...
به یاد می آوری فریادها را؟
آن روزها که کینه و نفرت در هوا افشان بود
به یاد می آوری بغض مان را وقتی که می شنیدیم؛
فلان دوست را ... هم با خودشان بردند...؟

یادت می آید؟
آن پسر را ...
آری!
او که بازوبند سیاهش در یاد تو مانده و
پیشانی بند سبزش در خاطر من ...
نامش احمد بود ... نه؟!

سال ها گذشته ...
شش ...
هفت ... شاید کمی بیشتر ...
فریاد ما اسیر سینه است و
فریاد دیگرانی پشت دیوار محبوس...
شنیده ای؟
پشت دیوار صدای خس خس می آید ..
کسی تن نحیفش را بر کف اتاق می کشد  - از درد -
پروانه ای گرداگرد دیوارها خویش را به آتش می کشد ... امانش نمی دهند...

گوش كن!
فریادها را می شنوی:
"مرا در خاطرت هست؟ ...
 ... ما را در خاطرت هست؟"


برخیز!
ریش تراش همکلاسمان را دزدیده اند ...!
بیدارشو !
پیله های خواب را بدر
قفس بیداری را ببین و رویای آزادی را واگذار ...
حقیقت اینجاست ... ببین!

اینجا زمین و زمان ...
مد روز خیابان...
حتی آسمان ... راه راه است ...
بشکن میله های این سرزمین سراسر بیگانه را
بشکن!
پیش از آن که ناچار شوی پیراهنی خونین را بر سر بگیری...

اشك امانم را بريده  ...
اکبر به خوابم آمده...عزت با من سخن می گوید ...
می فهمی؟

"همیشه زود دیر می شود" ...
بجُنب...!

                                                                                                  شعر:امید ایرانمهر

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

دیروز یکی استادها حرف جالبی می زد می گفت در قرآن فقط ۲ یا ۳ بار از حجاب صحبت شده ولی حداقل در هر سوره ای ۲یا ۳ بار خدا به بندگانش گفته که از نعمتهای من به سایر بندگانم انفاق کنید...
و تاکید کرده که این انفاق قرضی که شما بندگانم به من می دهید و من چندین برابرش رو به شما در این دنیا و آخرت بر می گردونم...

(شاید باورش براتون مشکل باشه یا بعد از خوندن تمام این نوشته به نظرت برسه که این مقدمه فقط و فقط برای جلب نظرتون نوشته شده ولی به خدا همه حرفها و اتفاقات از دیروز صبح برام افتاد و من هم فکر کردم شاید شما هم دلتون خواسته این روزها وسیله این جور کارها برای شاد کردن دل بنده های خدا بشین..)

دیروز عصر که به خونه بر می گشتم نزدیک پارک خونه دختر جوانی رو با یک نوزاد و یک ساک بچه گوشه خیابون دیدم..به نظر می رسید خیلی پریشونه و خیلی مستاصل...یک لحظه خواستم ماشین رو نگه دارم و برم سراغش که نمی دونم چی شد با شنیدن زنگ تلفن یادم رفت بایستم و به سمت خونه رفتم..

چند ساعت بعد از رسیدنم یک دفعه یادم افتاد وای اگه اوون دختر به کمک احتیاج داشت و من بلانسبت همه شما مثل گاو بی توجه از کنارش گذشتم چی به سرش اومده /دردش چی بود که با یک بچه کوچیک تو خیابون نشسته بود...

فوری از خونه زدم بیرون رفتم همون جا....ولی اونجا نبود..غم بزرگی تو دلم نشست..بغضی که نمی تونم براتون توصیف کنم...نه به خاطر بی چارگی اوون دختر و نوزادش..نه!
برای خودم
یه چیزی تو دلم می گفت بی چاره> شاید خدا می خواست با این صحنه  تو رو امتحان کنه..شاید من می تونستم امید  درمون درد اوون دختر باشم و...عذاب وجدان بدی داشتم..احساس کسی رو که در امتحانی رد شده باشه اونم از درس استادی که براش خیلی مهم بوده ..

با نا امیدی به خونه برگشتم..

ساعت ۹فردا صبح یکی از دوستانم قدیمی ام بهم زنگ زد و گفت که برای بچه های بی سرپرست یک موسسه خیریه برای کفش شب عیدشون نیاز به کمک نقدی دارن...

انگار که خدا اوج پشیمونی من  رو دیده بود و یک امتحان دیگه...نمی خواستم این بار هم رد بشم..

فوری دست به کار شدم به همه دوستام  زنگ  و اس ام اس زدم تا بلکه بتونم اندازه وسعم کمکی کرده باشم...از شما هم تقاضا می کنم اگه براتون امکان داره کمک کنید.

شماره حساب:

بانک تجارت- شعبه لارستان-حساب جاری۹۹۴۲۳۷۳۰-به نام موسسه خیریه رحمت اللعالمین

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

 

(( از واجبات قطعی خدا در قرآن حکيم که بر آن پاداش و کیفر می دهد و بخاطر آن خشنود شده یا خشم می گیرد این است که اگر انسان یکی از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند، هر چند خود را به زحمت اندازد، یا عملش را خالص گرداند فایده ای نخواهد داشت.
 و از آن صفات ناپسند این است که با مردم به دو چهره ملاقات کند و یا در ميان آنان با دو زبان سخن بگوید(ریا کند).
در آنچه گفتم نیک بیاندیش که هر مثال را همانند فراوان است.))

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

سرزميني كه در آن شمشيرها زنگ بزنند ، و اسبها براق و تميز باشند و آستانه پرستشگاهايشان از قدوم انسانهاي والا ساييده شود ، و درهاي محكمه شان از علف پوشيده بماند ، زندانهايشان خالي و انبار غلاتشان پر باشد ، مطمئناً سرزميني است كه به سوي خوشبختي حركت مي كند

( ضرب المثل چيني )

 

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |