تبليغاتX
زنده اندیشان به زیبایی رسند

خيلي جالبه :
از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم
از عنکبوت ميترسيم..............از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده
نمي ترسيم.
از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم......از سرخ شدن آدما از خجالت نميترسيم
از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون
نميترسيم.
از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل آدما
نميترسيم
از اينکه بهمون خيانت کنند ميترسيم................از خيانت به ديگران
نميترسيم

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

این سیب هیچ گاه عادلانه میان ما
تقسیم نخواهد شد

زیرا که

تو
همواره به سهم خویش
می اندیشی

و

من
به سهم تو

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت
اگرچه سحر صوت ات جذبه ی داوود با خود داشت

بهشت ات سبز تر از وعده شداد بود  اما
-برایم برگ برگ اش دوزخ نمرود با خود داشت

ببخشای اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله ات در پیچ و تاب اش دود با خود داشت

"سیاوش"وار بیرون آمدی از امتحان گرچه
- دل "سودابه" سان اش هرچه آتش بود با خود داشت

مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری آروزوی رود با خود داشت...

از مرد شیرین سخن غزل ایران:
محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

ولادت مردی که جامه پشمین می پوشید
بر الاغ بدون پلاس سوار می شد
و در سلام گفتن  بر همگان پیشه می جست
مبارک باد!
+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

سردرگم از شبانه های بیخوابگی
به دنبال تو می آیم

اصلا من همیشه در پی توام
حتی در خواب هم رهایت نمیکنم
زیرا در عمق روح من ریسمانی وجود دارد که 
مرا به یاد تو وصل میکند
و خیال دور شدن از تو را همواره از سرم می پراند

این طناب می خواهد مرا تا آخر این فواصل همراه تو کند!
و در فاصله های بعدی نیز باز دوباره به تو برساند
درست در همین لحظه! 

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

كودكانه

بوی عيدی، بوي توپ ، بوي كاغذ رنگي ،
بوي تند ماهي دودي ، وسط سفره نو ،
بوي ياس جانماز ترمه مادر بزرگ ،
با اينا زمستونو سر ميكنم ،
با اينا خستگيمو در ميكنم .

شادي شكستن قلك پول ،
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد ،
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب ،
با اينا زمستونو سر ميكنم ،
با اينا خستگيمو در ميكنم .

فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه ،
شوق يك خيز بلند از روي بته هاي نور ،
برق كفش جفت شده تو گنجه ها ،
با اينا زمستونو سر ميكنم ،
با اينا خستگيمو در ميكنم .

عشق يك ستاره ساختن با دولك ،
ترس ناتموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه ،
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب ،
با اينا زمستونو سر ميكنم ،
با اينا خستگيمو در ميكنم .

بوي باغچه ، بوي حوض ، عطر خوب نذري ،
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن ،
تو جوي لاجوردي حوس يه آبتني ،
با اينا زمستونو سر ميكنم ،
با اينا خستگيمو در ميكنم .
 
+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |