تبليغاتX
زنده اندیشان به زیبایی رسند

 
+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

زهرا بنی یعقوباینجا ایران است.

اینجا همدان است.

و دیروز های درد و رنج تقویم ما بیستم مهرماه را نشان می دهد و مرگ فروشان، دکتر زهرای بیست و هفت ساله را به بند میکشند و سرنوشت همه آرزوهای او را چهاردیواری ستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان به یک گور سرد می سپارد.

اینجا خون باران است.

همه قلبها در خون می تپند


بهار می‌شوم از عشق
سپیده می‌شوم از شور
و تو سر می‌زنی از نگاهم،
                                        
   ای آزادی
                                                           
  (پروانه اسکندری)

 
 

کاظم سامی

مجید شریفمحمد مختاریمحمد جعفر پوینده

...دوباره یک روز روشنا سیاهی از خانه میرود


یک سال است که ترانه ها بی تو غمگینند...

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |

سهم من از یک نگاه
سهم من از یک لبخند
سهم من از حادثه عشق     

سهم من از یک قلب یخی
سهم من از کوچه
سهم من از یک شعر

سهم من از باران
سهم من از آسمان
سهم من از شب

سهم من از چراغ
سهم من از سیب
سهم من از شب

و اندیشه ای مسدود
میان دیروز و امروز

و ضربانهای مبهم حافظه ایی

گم شده ام در میان بایدها و نبایدها


پل دیروز را نرفته رها کرده ام
نمی دانم با امروز و فرداهایم چه خواهم کرد!

به راستی سهم من از زندگی
از عشق
سهم من از تو
که نمی دانم
(تردید برایت توانی گذارده
که بیایی
یا نه )

سهم من از نگاه عابران بی خیال
و مشتی خاطرات دلتنگ
چه خواهد بود؟
هنگامی که تمامی دادگاههای عقل و احساس
مرا بدان سبب که سهم تمام قلبم از آن توست
محکوم می کنند؟

 

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |