تبليغاتX
زنده اندیشان به زیبایی رسند -
پيشِ روي ما گذشت اين ماجرا
اين كري تا چند، اين كوري چرا

ناجوانمردا كه بر اندامِ مرد
زخم ها را ديد و فريادي نكرد

پيرِ دانا از پسِ هفتاد سال
از چه افسونش چنين افتاد حال؟

سينه مي بينيد و زخمِ خون فشان
چون نمي بينيد از خنجر نشان؟

بنگريد اي خام جوشان بنگريد
اين چنين چون خوابگردان مگذريد

آه اگر اين خوابِ افسون بگسلد
از ندامت خارها در جان خلد

چشم هاتان باز خواهد شد ز خواب
سر فرو افكنده از شرمِ جواب

آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن
سينه ها از كينه ها انباشتن

آن چه بود؟ آن جنگ و خون ها ريختن
آن زدن، آن كشتن، آن آويختن

پرسشي كان هست همچون دشنه تيز
پاسخي دارد همه خونابه ريز

آن همه فريادِ آزادي زديد
فرصتي افتاد و زندانبان شديد


آنكه او امروز در بند شماست
در غم فرداي فرزندِ شماست

راه مي جستيد و در خود گم شديد
مردميد، اما چه نامردم شديد


كجروان با راستان در كينه اند
زشت رويان دشمنِ آيينه اند

آي آدم ها اين صداي قرنِ ماست
اين صدا از وحشتِ غرقِ شماست

ديده در گرداب كي وا مي كنيد؟.
وه كه غرقِ خود تماشا مي كنيد..


به امید آزادی هم دانشکده ای ام بهنام سپهرمند...
       برادران  شجاعم   همیشه   آزادند    که  وارثان   بزرگ  حضور  و   فریادند
دوباره در شب تاریک ما  درخشیدند          و روشنایی خود را به سایه ها دادند
تن کبود شما را به سوگ ننشستیم        از این  که پرچم  حق و  جهان آزادند
میان فین و اوین گرچه راه بسیار است       ستاره ها همه جا زیر تیغ جلادند

+ نوشته شده در ساعت توسط سحر گلکاری حق |